تبليغاتX
روزمره
روزمره
چگونه از دیدن چیزهای عادی تعجب کنیم؟

در آخرين جلسه قبل ازعيد، سركلاس بين من و دكتر فاضلي سر "تحقيق كردن يا نكردن" بحث شد. به نظر من وقتي دانشجوها هنوز نسبت به مسائل اطرافشان حساسيت ندارند و ذهن‌شان هنوز درگير مسائلي است كه مردم عادي گرفتار آن هستند نمي شود از آن‌ها انتظار داشت تحقيقات ميداني خوبي انجام بدهند. حقيقت اين است كه من خيلي‌وقت‌ها بين اظهارنظرهايي كه دانشجويان جامعه شناسي مي كنند و تحليل‌هاي راننده تاكسي‌ها تفاوتي نمي‌بينم. اين شايد توهين‌آميز به نظر برسد اما من فكر‌مي ‌كنم براي بهتر شدن وضعيت خودمان بايد همين قدر بي‌رحمانه شرايطمان را نقد كنيم.

چرا گيدنز فصل اول كتاب معروفش را به دور ريختن ديدگاه‌هاي معمول درباره مسائل اجتماعي اختصاص مي‌دهد؟ چرا او اصرار دارد كه ما حتي بايد به فنجان قهوه‌اي هم كه هرروز صبح مي‌خوريم يك جور ديگر نگاه كنيم؟

ترم قبل استاد مباني مردم‌شناسي يعني دكتر فرهادي تقريبا منفورترين استاد بود. او به جاي سوال كردن از جزوه مي‌پرسيد: پل سيد خندان چند تا پايه دارد؟ چطوري اسكيموها با بادكنك فوك شكار مي‌كردند؟ چطوري با يك سنگ سفيد و بدون هيچ چيز ديگر مي‌شود كبك شكار كرد؟ گل زعفران چند گلبرگ دارد؟

هرچند اين سوال‌ها خنده دار به نظر مي‌رسد اما مسلما هدف دكتر فرهادي چيز ديگري بود: درآوردن عينك روزمرگي و نگاه كردن به اطراف مثل اولين روز تولد. فرهنگ به ما مي گويد چه بخوريم، چطور بخوابيم، چگونه و با كي ازدواج كنيم و اينكه حتي چطور بميريم... مهمتر از همه فرهنگ به ما القا مي كند كه شيوه ما درست‌تر است و شيوه "آن‌ها" بهتر نيست. براي درك چگونگي كاركرد فرهنگ بايد اين جامه فرهنگي را درآوريم. هرچند اين كار كاملا ممكن نيست اما من فكر مي كنم دانشجويان جامعه‌ شناسي براي اين به دانشگاه مي‌آيند كه يا استادهايشان "همزمان از بالا نگريستن و درعين حال زيستن در ميان يك فرهنگ" را بياموزند. بنابراين تا زماني كه اين مهارت‌ها كامل نشود، نمي‌شود انتظار داشت كه دانشجو براي تحقيقش در اولين قدم كه همان انتخاب موضوع است چندان موفق باشد. چه برسد به مراحل بعد كه شامل مباني نظري موجود و كار ميداني است.

خلاصه پيشنهاد من اين بود كه كلاس را به گروه تقسيم كنيم و همه از چراهاي روزمره خودشان بگويند، بعد با هم راجع به اين چراها صحبت كنند، سوال شان را صيقل بدهند و بعد سوال‌شان را به سوال‌هاي دقيق‌تر تقسيم كنند. آن‌قدر اين بازي را تكرار كنيم تا همه يادبگيرند از چيزهاي عادي تعجب كنند. اگر بشود در طول يك ترم اين‌ها را ياد گرفت خيلي كمك بزرگي به خودمان كرده‌ايم. من براي نمونه چندتا سوال روزمره‌ام را نوشته ام، ميشود شما هم چراهايتان را به اين ليست اضافه كنيد؟

  • چرا معمولا در زندگي دسته جمعي (مثل خوابگاه‌ها) دخترها مشاركت بيشتري با يكديگر براي تهيه غذا يا تميزكردن اتاق دارند؟
  • چرا دخترها در سنين بزرگسالي هم عروسك نگه مي‌دارند اما پسرها اسباب‌بازي‌هايشان را ديگر نگه نمي‌دارند؟
  • چرا دخترها با دوست‌پسرهايشان بچگانه حرف مي‌زنند؟
  • چرا زنان از كفش‌هاي پاشنه‌بلندي كه راه رفتن با آن‌ها خيلي سخت است براي دانشگاه و محل‌كار استفاده مي‌كنند؟
  • چرا پسرهاي شهرستاني بعد از يك ترم تحصيل در دانشگاه تيپ و قيافه‌شان تغيير مي‌كند و "تهراني" مي‌شوند؟
  • چرا دانشجويان اين دانشكده در كتابخانه حرف مي‌زنند اما در دانشگاه تهران اينطور نيست؟
  • چرا زن‌ها آرايش مي‌كنند؟ چرا بعضي‌ها بيشتر و بعضي‌ها اصلا؟
  • چرا ما زن‌هاي چادري مي‌بينيم كه آرايش غليظ دارند و موهايشان بيرون است؟
  • چرا زنان ايراني تمايل به استفاده از رنگ‌هاي تيره دارند؟
  • چرا پسرها با وجودي كه 4 سال مجردي زندگي مي‌كنند، آشپزي را كاملا ياد نمي‌گيرند؟
  • چرا دانشجويان دوست ندارند كتاب‌ها را بخرند بلكه ترجيح مي‌دهند آن‌ها را كپي كنند؟
  • چرا در ايران براي دانشجويان جشن فارغ‌التحصيلي برگزار نمي‌شود؟
  • چرا دانشجوياني كه خودشان هم مي‌دانند قرار نيست از مدركشان استفاده كنند هزينه‌هاي سنگين دوره‌هاي شبانه را مي‌پردازند؟
  • چرا تعداد دخترها در رشته‌هاي علوم انساني، پايه و محض بيشتر است؟
  • چرا بعضي پسرها بعد از تحصيلات به شغل پدري بازمي‌گردند؟
  • در ايران راه براي ترقي اقتصادي-اجتماعي چقدر باز است؟ آيا جمله "پولدارها، پولدار به دنيا مي‌آيند" يا اينكه ثروت ارثي است در ايران صدق مي‌كند؟
  • چرا پسرها برا يايجاد ارتباط با دخترها از واژه "مخ‌زني" استفاده مي‌كنند؟ چرا عقلانيت و شفافيت در روابط بين دو جنس كمتر ديده مي‌شود؟
2 نوشته شده در  85/01/12ساعت 18:30  توسط آزاده اکبری  |